ســــلام، از اين که دعوت کوه نيوز را براي مصاحبه پذيرفتيد، ممنون و سپاسگزارم

آقاي حسين اصغري، براي سوال اول از شما در رابطه با شروع کوه نوردي تون می پرسم؟ کوه نوردی رو از کجا و چگونه شروع کردید؟

با نام خدا و با عرض سلام به شما و خوانندگان محترم کوه نیوز 

علاقه به طبیعت، از همان سنین کودکی در من به وجود آمد. آن زمان که پدر مرحومم برای سرکشی به زمین های کشاورزی خودمان (جنوب گرگان جنگل رنگو) می رفت و من هم از روی علاقه ای که به طبیعت داشتم، با او به آنجا می رفتم و همیشه سئوالي که در ذهن من به وجود می آمد، این بود كه آخر جنگل كجاست؟  من چند بار هم بصورت مخفي در سنین ۸ و ۹ سالگی با دو نفر از بچه محل هایمان، به اين جنگلها رفتيم. در آن زمان، درختان به نظرم بزرگ و مانند غول بودند. آن روزها هرگز فراموش شدنی نیستند. البته آن برنامه ها، چون بصورت مخفی اجرا می شد، کمی همراه با استرس بود. به قول سهراب ...

میوه کال خدا را آن روز می جویدم در خواب 
آب بی فلسفه می خوردم 
توت بی دانش می چیدم 
تا اناری ترکی بر می داشت دست فواره خواهش می شد 
تا چلویی می خواند سینه از ذوق شنیدن می سوخت 
شوق می آمد دست در گردن حس می انداخت 
فکر بازی می کرد
زندگی چیزی بود مثل یک بارش عید یک چنار پر سار 
زندگی در آن وقت صفی از نور و عروسک بود 
 یک بغل آزادی بود 
زندگی در آن وقت حوض موسیقی بود

من اولین بار درسن ۱۳سالگی در سال ۷۳، در قالب یک برنامه کوهپیمایی از مسیر ناهار خوران به افرا تخته به ارتفاع حدود ۲۰۰۰ متری با تعدای از بچه های محله مان  که همگی از ورزشکاران رشته رزمی بودند، به آن منطقه رفتیم که اولین برنامه من بود. من تا سه سال متناوب فقط به ارتفاعات اطراف گرگان به کوهپیمایی می پرداختم.

 از کجا کوه نوردي رو شروع کرديد؟

در سال ۷۶ از كوههاي گرگان و منطقه زيباي جهان نما، اولين قله بالاي ۳۵۰۰ متر من هم در سال ۷۶ و با صعود به قله شاهوار بود. اولين قله بالاي ۴۰۰۰ متر هم در همان سال به همراه دوست خوبم آقای علي روحي به قله علم كوه بود.

چرا ورزش کوه نوردي؟ چه چيزي در اين ورزش،شما رو به طي اين مسير سخت و خطرناک که هر لحظه امکان وقوع خطري هست، کشوند؟

دليل علاقه زياد من به این ورش، وجود زيبائي در آن ارتفاعات و همچنين رسيدن به آرامش بود. من هيچ گاه به عمودي صعود كردن فكر نمي كردم  و حتي نمي دانستم كه نام اين كار من جنگل نوردي و يا كوهپيمائي است و اصلا دوست نداشتم در شهر باشم. در آن زمان آرزو داشتم، يك روستائي ساده بودم تا می توانستم همه ی ساعات شبانه روز را در جنگلهاي كوهستاني سپري كنم. چيزي كه زياد مرا آزار مي داد، سخت گیری های بود كه بعد از برگشتن به خانه داشتم. به هر حال تاسال ۷۶ كه كمي بزرگتر شده بودم و آشنایی ام با کوه بیشتر شده بود، از آن زمان به بعد، رفتن به جنگل دیگر قانع ام نميكرد و بيشتر به كوههاي اطراف گرگان سفر مي كردم.  در آن سال ها هم، انگيزه اصلي من رسيدن به آرامش در كوهستان و علاقه وافر به طبيعت بود. يادم است كه در سال دوم خدمت سربازي كه به گرگان منتقل شده بودم، هر روز بعد از ظهر از ديوار پادگان به بيرون مي آمدم و بعد از يك كوهپيمائي دوساعته كه در جنگل انجام می دادم، مجددا از راه ديوار به پادگان برمي گشتم. یادم است، براي اين مرخصي هاي بدون مجوز و با بهانه طبيعت، يك بار _ ده روز و يك بار _ بیست روز اضافه خدمت و تبعيد به يگاني در بجنورد محكوم شدم.

در جواب شما مبني بر اینکه چه چیزی شما را به طي اين مسير سخت و خطرناک که هر لحظه امکان وقوع خطري داشت، کشاند، باید بگویم که ...

در خرداد ماه سال ۸۰ و درجبهه جنوبي دماوند، در هنگام برگشت از قله  و اطراف يال لومر، بعلت باد شدید و عدم آگاهي از آموزشهاي كوهنوردي لازم و  شاید هم كم وزني (در آن زمان 48كيلو بودم) به درون یخچال پرت شدم. شيب زياد به همراه يخ سفت، منجر به شكستن 8 دنده پهلوي راستم شد. در آن زمان بودكه فهميدم كوهستان خطرات زیادی دارد. در آن سال، دكتر ۳ ماه به من استرحت مطلق داد و يك سال مرا از ورزش منع کرد، اما به دليل جواني و علاقه زياد من به طبيعت بعد از ۲ماه به كوه آمدم و همان دی ماه همان سال، براي اولين بار به صورت زمستانه با دوست خوبم  آقاي حميد مخيري به جبهه جنوبي سفري داشتيم كه به دليل شرايط بد جوي تا كمی بالاتر از بارگاه ۳ صعود كرديم. شاید جالب باشد؛ یک بار یادم است، دلم برای دماوند تنگ شده بود و شرایط اجازه نمی داد، به آنجا بروم. آن روز تنها همدم من دستکش های گوگردی بودکه بوی دماوند می داد ... این ها برای من، تداعی کننده حال و هوای دماوند در خانه بود.

آقای اصغری، در حال حاضر در کجا مشغوليد؟ از زندگي شخصي تون بگيد؟ متولد چي سالي و چه شهري هستيد؟ متاهليد؟ ورزش کوه نوردي، يک ورزش پرهزينه اي هست. چطوري با هزينه هاي اين ورزش کنار مي آييد؟ آيا شما از خانواده ثروتمندي هستيد و يا جزو اون دسته از کوه نوردانی هستيد که به سختی هزینه های صعود هاشون رو تامین می کنند؟ در کل هزينه ی صعودهاي خود را به چه صورتي تامين مي کنيد؟ آيا کسي و يا جايي شما را حمايت مي کند؟

در حال حاضر با يكي از دوستاي قديمي مشغول انجام كارهاي خدماتي كامپيوتري هستم. از زندگي شخصي باز هم به قول سهراب:  

روزگارم بد نیست 
تکه نانی دارم خرده هوشی سر سوزن ذوقی
مادری دارم بهتراز برگ درخت 
دوستانی بهتر از آب روان 
و خدایی که دراین نزدیکی است ...

متولد سال ۵۹ هستم و در شهر زيباي گرگان و مجرد هستم. من از خانواده ای، میشه گفت متوسط و حتي كمي هم پايین تر هستم و تمام هزينه هاي خود را از ابتداي كوهنوردي تا حالا خودم  تهيه كردم و حتي در مقاطعي از زندگي، كمك خرج خانواده هم بودم و هستم. مثلا "براي  هزينه يك قله ۷۰۰۰ متری وام گرفتم" و بعدا با كار در امور ساختماني اون وام را پرداخت كردم. براي يك قله ۸۰۰۰ متري ۵ ماه در يك معدن روي يك ديواره ۲۰۰ متري كار ايمني سازي و ... انجام مي دادم و خلاصه بايد بگم يكي از الگو هاي من جرزي كاكوشكا است. تا به حال هيچ جائي من را حمایت نكرده است و فقط مبلغ یک میلیون و هفتصد هزار تومان، چند نفر از دوستانم از شهرستان گرگان به بنده و محمد رضا كمك كردند.

اجازه بديد يه گريزي به برنامه گاشربروم بزنيم. برنامه اي که براي تيم هاي ايراني خيلي پرحاشيه بود و اين حاشيه ها هم به صعود تيم شما رسيد. استارت برنامه گاشربروم از چه زماني خورد؟ چرا گاشربروم۲؟

استارت اين برنامه در سال ۸۷ بودكه قصد صعود به قله ۸۰۰۰ متري ديگري در پاكستان داشتيم و متاسفانه نتوانستيم منابع مالي را تهيه كنيم. از پائيز سال ۸۷ بود كه اقدام به برگزاري اردوهاي آمادگي پرداختيم  و چرا گاشربروم ؟ به دليل اينكه من قبلا فقط تجربه ۷۰۰۰ متري را داشتم و قدم به ۸۰۰۰ نگذاشته بودم. ما تصمیم داشتیم، براي اولين تجربه؛ قله ای كم هزينه و آسان تر از قلل ديگر ۸۰۰۰ متري را انتخاب کنیم كه با موفقيت بيشتری همراه باشد.

شما بصورت یک تیم دو نفره مستقل راهی این صعود سخت شدید. چه هماهنگی ها را برای انجام این برنامه انجام دادید؟ آیا رابطی داشتید؟ هماهنگی های برنامه شما با کدام شرکت و توسط چه كسي  بود؟ آيا قبل از اين صعود برون مرزي تجربه اي صعود هاي خارج از کشور رو داشتيد؟ نام ببريد؟ چه صعود هايي و در چه سالي؟

در فروردين ۸۸، طرحی را طبق دستور العمل فدراسيون و همچنين اردوهاي اجرائي و در حال اجرا و ... از هيات كوهنوردي و صعودهاي ورزشي استان گلستان به فدراسيون ارائه شد كه بعلت رعايت نكردن زمان در ارائه طرح، كوچك بودن تيم، نداشتن پزشك و از همه مهمتر شركتي كه  فدراسيو ن معرفي كرده بود به لحاظ مالي مورد تاييد ما نبود که اختلاف ۵ مليون توماني و حتي بيشتر داشت. البته بايد اشاره كنم كه شركت گرانتر مدعي خدمات بيشتري بود كه در زماني كه ما در سفر بوديم، در مواردي اين ادعا ثابت شد. هماهنگي برنامه ما بصورت مستقيم و از طريق همنوردم آقاي مير احمدي با شركت پاكستاني بود كه مديريت آن را در پاكستان آقاي پورك داشت.  

قبل از اين برنامه آقاي مير احمدي در سال ۸۰ و به صورت تيمي مستقل، قصد صعود به قله لنين در قرقيستان را داشتند كه با دزدي تمامي وسايلشان در بيشگك همراه بود و تنها توانستند به قله پتروفسكي صعود كنند. ايشان از مرز ايران _ تركيه و تا گرجستان راهم در سالهاي قبل ركاب زده اند و من هم سال ۸۶ در قالب تيم آزاد استاني به قله لنين صعود داشتم. باید اشاره کنم ایشون قهرمانی دومیدانی دانشجویان در کشور را هم دارند و همچنین چند سال در تیم بسکتبال کارگران کشور هم حضور داشتد. همان طور که می دانید، گرگان مهد بسکتبال است   

در اين برنامه، شما در قالب يک تيم ۲ نفره با آقاي میر احمدي راهي گاشربروم ۲شديم؟ چرا آقاي مير احمدي؟ ايشان دوست شما هستند؟ شما تمام صعود هاي خود را با آقاي میر احمدي انجام مي دهيد؟

برای اولین بار در سال ۸۳ در "حسن در" با آقاي محمد رضا مير احمدي آشنا شدم  وبه مدت ۶ سال است که ایشان از دوستان و همنوردان نزدیک بنده هستند اما به دلیل اینکه اآقای میر احمدی در شهرستان بجنورد، شدیدا درگیر کار و دانشگاه  هستند کمتر باهم به قول معروف به کوه می رویم.

آقاي اصغري بعد از انتشار خبر صعود شما در رسانه ها و گزارش صعودهاي انجام شده بر روي گاشربروم که بعدا توسط پايگاه هاي خارجي کوه نوردي منتشر شد، و حتي يک کوه نورد خارجي که در منطقه براي صعود حضور داشت، ادعاي کرده بود که تنها ۲ کوه نورد خارجي موفق به صعود قله گاشربروم ۲شده اند و بعد از اون، حرف و حديث هاي زيادي پيرامون تيم هاي ايراني و تيم دو نفره شما مبني بر صعود گاشربروم۲ به وجود اومد؟ چه توضيحي در اين رابطه داريد؟

قله گاشربرو م ۲ به دليل ريزش برفهاي پي در در پي در فصل صعود به كوهي سخت تر از گاشربروم ۱ تبديل شده بود و اين در آمار صعود كنندگان نيز مشهود است. نامساعد بودن شرايط جوي به طوري بود كه سال گذشته كمترين صعودكننده به قلل ۸۰۰۰ متري در پاكستان رقم خورد.

 به طور خلاصه بايد بگويم من و محمد رضا بعد از شش ماه تمرين در قالب تيمي بين المللي كه شامل تيم هائي از كشورهاي آلمان، پرتقال، لهستان، اسپانيا و بلغارستان بود، همراه بوديم. در بين اين افراد تيم بلغار به عنوان اولين صعودكنندگان سال ۲۰۰۹ به قله گاشربروم ۱ و يكي از اعضاي اين تيم آقاي بويان پتروف به قله گاشربروم ۲ نيز صعود كرده بود، به عنوان تنها كوهنورد در سال ۲۰۰۹ بود كه به دو قله در هيمالياي پاكستان صعود نمود. آلمان فقط تا كمپ دو قله گاشربروم ۲ و كمپ سه قله گاشربرو م۱ و تيم لهستان تا كمپ سه و يك نفر تا تراورس قله گاشربروم ۲ و تيم اسپانيا تا كمپ دو قله گاشربروم ۲ و پرتقاليها تا كمپ یک قله گاشربروم ۲ و ما به عنوان دو ايراني مانند دوست بلغاريمان بويان تا زير سراك يخي گاشربروم ۲ كه اداره توريسم كشور پاكستان بعد از جنجال هاي خانم دانيلا از پرتقال (هم تيمي ما) از ما فيلم ضبط شده تا آخرين ارتفاع صعود كه حدودا" 8031 متر بود را بازبيني و صعود ما را تائيد نمودند. اين خلاصه اي بود از تيم ما در سال گذشته در منطقه گاشربروم ۲. ( ضمنا" گزاش كامل اين صعود در وبلاگ پايگاه اطلاع رساني آوا،كوه نيوز و ...  با عنوان گزارش صعود به قله گاشربروم ۲ و در ۴۵ صفحه موجود است)

حاشيه ها در مورد ايرانيان در منطقه گاشربروم از كجا شروع شد؟

شب ۲۹ تیر ماه ۸۸ بود و ما (من و محمد رضا و آقاي دكتر جوادي) ۲ روزي بود كه در كمپ سه و در ارتفاع حدود ۷۱۰۰ متري بوديم.آن روز هم اخبار هواشناسي خبری مبني بر، بعداز ظهري ابري و هوائي خراب می داد. ما تصميم گرفتيم كه به كمپ اصلي برگرديم و  در همان زمان تيم تهران در كمپ چهار به تعداد ۴ نفر و تيم پشتيباني به تعداد ۲نفر در كمپ سه و بقيه در كمپ دو و كمپ یک بودند و تيم شهرستان سراب نيز به سرپرستي مرحوم خليلي در ساعت ۱۲ نيمه شب ۲۸ تیرماه و به تعداد ۴ نفر به كمپ چهار و قله به راه افتادند. ساعت ۲ نيمه شب ۲۹ تیر بود كه لوئيس از اسپانيا و جك تيلور از لهستان به طرف كمپ چهار و قله به راه افتادند و ما در آن روز از كمپ سه مستقيم به بيس كمپ رسيديم و منتظر يك هواي خوب ديگر شديم.

در حال برگشت نيز، خبر صعود دوستان ايراني (تهران و سراب) را شنيديم كه بسيار خوشحال شده  و به دوستان پشتيباني تبريك گفتيم. فرداي آن روز در بيس كمپ، شنيديم كه لوئيس مفقود گرديده و اين خبر با نام ايرانيان به عنوان مرجع خبر همراه بود. اما در واقع اين خبر در كمپ سه توسط جك تيلور بيان و فقط توسط ايرانيان به دليل در اختيار داشتن تجهيزات ارتباطي مخابره شده بود، در همان شب افرار كمپ یک، چراغ پيشاني لوئيس را در تراورس زير هرم قله در ارتفاع ۷۸۰۰ متري مي بينند و هيچ اقدامي توسط اروپائيان تازه نفس  از جمله دانيلا و پائول پرتقالي  در كمپ يك انجام نمي شود. به ايرانيان و دو تيم كه تازه از قله بازگشته بودند، پيشنهاد امداد و نجات مي دهند. در جواب سرپرستان بعلت پيش بيني هواي خراب و خستگي اعضا اين امر را مردود دانسته و احتمال بروز حادثه در صورت امداد توسط ايرانيان را نيز مي دهند. در آن زمان تيم پرتقالي و اسپانيا ئي از تيم ايران درخواست تجهيزات امداد مي كنند. تيم ايران به آنها كيف كامل كمكهاي اوليه، كپسول اكسيژن، كلاه كاسك و ... مي دهد. بعد از برگشت تيم ايران در صبح روز بعد، تيمي كه بعنوان امداد و نجات تشكيل شده بود نيز يك ساعت بعد از كمپ یک به بيس كمپ بازمي گردد. در بيس كمپ عنوان مي كنند كه باعث مرگ لوئيس، ايرانيان بودند كه با اعلام مرگ لوئيس فعاليت امداد و نجات را قطع كردند. در حالي كه هيچ كدام از انسانهاي تازه نفس در كمپ یک حاضر به فعاليت امداد نشده بودند.

حال به دروغ و توسط دانيلا و پائول (تبعه پرتقال كه در بيس كمپ به بيس كمپ نشين معروف بود) مصوب مرگ لوئيس راايرانيان، به دليل خبر دروغ (مرگ و پرت شدن لوئيس) ناميدند. اين خبر بين تيم هاي حاضر در بيس كمپ رد و بدل مي شد. در آن زمان خانم دانيلا و پائول در چادر آقاي خليلي با لحني بسيار بد و حالتي تهاجمي مبني بر دروغ گفتن ايرانيان مطالبي را عنوان كردند. مرحوم خليلي نيز با سعه صدر و با آرامي براي آنان صحبت هاي آقاي  جك تيلور را در مورد لوئيس  بيان مي كند (تيم تهران در حال حاضر در كمپ یک است) دانيلا قانع مي شود كه اين اخبار مبني بر پرت شدن و فوت لوئيس از جك بوده و آقاي خليلي ادامه ميدهد: چرا شما زماني كه  چراغ پيشاني لوئيس را ديديد و در شرايطي كه بعد از ۴۰ روز بیس کمپ نشینی، براي اولين بار در كمپ یک ظاهر مي شديد و از نيروي بهتري نسبت به تيم هاي ديگر در منطقه برخوردار بوديد و هيچ هدفي هم نداشتيد، فعاليت امداد را با ديگر اروپائيان انجام نداديد. دانيلا حرفي براي گفتن ندارد و پاول دست او را مي كشد و مي گويد برويم، آقاي خليلي ادامه مي دهد و در مورد فعاليتهاي نجات در تاريخ هيماليانوردي ايران مي گويد و در پايان به اين خانم مي گويد مشكل شما، تابعيت ايراني ماست. آيا اگر يك آمريكائي و يا يك اروپائي در اينجا بود مي توانستي اينطور صحبت كنيد؟ نه ما تمدن بزرگي هستيم و كشوري نيستيم كه شما براي ما تعيين تكليف كنيد. از اينجا برو ...

بعد از آن روز من ديگر با آن خانم كه هم تيمي ما بود هم سفره نشدم و اين خانم بسيار از حركات ما و صحبت هاي آقاي خليلي ناراحت بود، به طوريكه با آشپزها هر روز بحث داشت و هر زمان از كمپ ايرانيان عبور مي كرد شروع به فحاشي مي کرد. زماني كه به اسلام آباد بر گشت (زماني كه ما در حال صعود بوديم) در وزارت توريسم حاضر شد و مدعي شد كه ايرانيان صعود نكرده اند. در برگشت ما در اسلام آباد، وزارت توريسم از ما فيلم هايمان را خواست و به نحوي در مورد صعود از ما سوالاتی كرد ند و بعد از اثبات به ما تبريك گفته و مدارك صعود ما را صادر كردند و اين شايد تنها دليل تلاشهاي خانم دانيلا براي مخدوش كردن صعود ايرانيان است. با تشكر از هم استاني خوبم "آقاي شير محمد لي" كه در مورد اين مطالب، به دنبال حقيقت بودند، اين ترجمه ها از خانم دانيلا حقيقت ندارد. 

آیا شما سندی، مبنی بر صحت صعود خود، تا به حال منتشر کرده اید؟ به طور مثال فیلم و یا عکسی؟

بله. سند من، فيلم با كيفيت عالي (به صورت نوار كوچك)  است که در روز صعود به قله گرفته ام. اين فيلم را به كلوپ آلپاين پاكستان به عنوان سند صعود ارائه نمودم. صعود ما تاييد و همچنين منتخبی از عكس ها را در گزارش ۴۵ صفحه اي كه در پايگاه خبري آوا درج گرديد، منتشر کردم. در دو مراسم هم، گزارش این برنامه را با عنوان، "گزارش صعود به قله گاشربروم ۲"به همراه نمايش فيلم صعود با عنوان "آن بالا آسمان آبي تر استدر شهرستان گرگان (اسفند 88) _ سينما بهمن و در شهرستان گنبد؛ سالن آمفي تاتر جمعيت هلال احمر اين شهرستان، ارائه دادم. 

آقای اصغری، من صحبت ها و اخبار برنامه گاشربروم رو خيلي دقيق دنبال مي کردمآقاي اصغري در اون برنامه، آقاي دکتر جوادي پزشک تيم سراب، بعد از جدا شدن از تيمش، با شما همراه شد و به عنوان نفر سوم تيم شما، به کمپ تيم دو نفرتان پيوست؟ کمي در مورد اين موضوع براي ما صحبت کنيد؟ دقيقا مي خوام از زبان شما، شرح اون لحظات و دقايق برنامه و همراه شدن آقاي دکتر جوادي رو بپرسم؟ چه حرفي براي گفتن داريد؟

ياد آقاي خليلي بخير و روحش شاد. در مورد اين سئوال فعلا" جواب نميدم.  البته با عذر خواهي از آقاي دكتر جوادي از شما و خوانندگان

آقاي جوادي مصمم بود که با تيم شما قله رو صعود کنه، به چه دليل اين کار رو ادامه نداد؟ آيا شما به تجربه پزشکي آقاي جوادي احتياج نداشتید، از ايشون نخواستيد که  شما رو همراهي کنه؟،

اين سئوال هم  ......

  
آقاي اصغري تيم ملي کوه نوردي ايران موفق به صعود قله دائولاگيري شد، در حالي که شما به عنوان نفرات اصلي تيم انتخاب نشديد. و اين تيم رو همراهي نکرديد. در همان زمان شما صحبت هاي از وجود روابط و  يا به اصطلاح"پارتي بازي"  در انتخاب نفرات اصلي تيم داشتيد؟ آيا هنوز هم در اين مورد ادعايي داريد؟

ابتدا" بايد بگم من هيچ جائي جز جواب سئوال رياست هيئت شهرستان و استان و تربيت بدني شهرستان و استان و نماينده مردم گرگان و آق قلا در مجلس شوراي اسلامي و نماينده اي از شوراي شهر گرگان ، در مورد كنار گذاشتن اينجانب با توجه به اسناد (نتایج اردوها )، صحبتي از پارتي بازي نكردم و بايد صراحتا" بگم به نتايج تمامي اردوها از جانب  مربيان اردو ها احترام مگذارم و احترام زيادي براي آقاي شعاعي قائلم  و اينکه همه اعضا از  دوستان خوب من هم و نزدیک من هستند و این دوستان را خیلی  قبول دارم .و اینکه فدراسیون با کمبود بودجه هم در این صعود همراه بود .

با این حال نتایج اردوها مکتوب ومشخص است.

بايد به اين نكته اشاره كنم كه من 6 ماه از بهترين ايام جواني ام را صرف اين اردو ها كردم كه پشيمان هم نيستم و  و معتقدي در دنياي ديگري به خاطر اين عمر 6 ماه اعاده حق ميكنم . البته به اين هم معتقدم كه اين دنيا مكافات عمل است و نكته اي ديگر كه : اونقدر كه دوستان من در شهرستان گرگان ناراحت بودند كه جمعي پيش من آمدند و گفتند ما يك اتوبوس به سازمان تربيت بدني و فدراسيون به نشانه اعتراض ميريم  كه با مخالفت من همراه شد و حتي رئيس هيئت شهرستان گرگان كه ميگه اين قضيه را پيگيري ميكنه .

به نظر خودتان، آيا شما مستحق حضور در ترکيب اصلي بوديد؟ يعني اينکه آيا خودتان را آماده تر از نفرات اصلي مي دانستيد؟

اين را بايد ديگران قضاوت كنند و اگر امكان داره حتي به عنوان يك سئوال، از سرپرست و ديگر اعضاي تيم ملي سئوال كنيد .

آقاي اصغري در حال حاضر چه کار مي کنيد؟ ايا در فکر برنامه بزرگي هستيد؟

در حال حاضر در تداراك برنامه اي در پامير هستم . البته برنامه پاكستان داشتم كه به علت وضع مالي نا مناسب  این برنامه کنسل شد و انشا الله براي پائيز شايد برنامه اي در نپال 
چه هدفي را براي آينده کوه نوردي خود ترسيم کرده ايد؟ انتهاي دنياي کوه نوردي شما چه نقطه ايست؟

من برنامه 6تا 7 سالهاي براي كوهنوردي ترسيم كردم كه تا جائي كه بتونم تلاشم را ميكنم اين برنامه ها را اجرا كنم  و انتهاي كوهنوردي من در برون مرزي بي پولي و در ايران فكر ميكنم مرگ باشه 

اقاي اصغري، بنده چند کلمه را نام مي برم، اولين چيزي که به ذهن شما مي رسد چيست؟
گاشربروم  2 آبي
دکتر جوادي  استاد
مير احمدي  همنورد
مهندس شعاعي  انسان
کوه نوردي عشق

براي صحبت پاياني آيا چيزي براي گفتن داريد؟ از چه کسي مي خواهيد تشکر کنيد؟ خانواده؟ مربي؟ مشوق؟

بله ابتدا" يك عذر خواهي بابت سنگنوشته هاي كوهرو هائي شهرستان نوكنده  كه الوند را به اشتباه با نام خود شون دوست دارند  به عنوان يك گلستانی  . و با تشکر از خانواده و همچنین مادرم چون دو ماه دوری با یک فعالیت 8000 متری  برای مادران خیلی سخته !

  و  از همه دوستاني كه قبل و درحين اجرا و بعد از برنامه به من لطف داشتن  و همچنين اطلاع رساني خوب پايگاه خبري آوا  و  وبلاگ باشگاه کوهنوردی دماوندو آفاق گرگان دوستان وبلاگ نويس شهرستان گرگان و وبلاگ ها و پايگاههاي ديگر خبري كه به نحوي به ما لطف داشتند و با تشكر از مربي محترم جناب آقاي نظر جهت راهنمائي هاي مفيد ايشان در پاكستان و همچنين لطف اداره تربيت بدني شهرستان و اداره كل استان و شوراي محترم شهر گرگان بلاخص آقاي مهندس چراغعلي و تمامي كوهنوردان استان گلستان به خصوص آقای سید یحیی یزدانی مدیر باشگاه کوهنوردی دماوند وهوشنگ خلیلی  مدیر باشگاه افاق گرگان كه به نحوي به ما لطف داشتند

و در پايان از شما و همه رسانه هاي نوشتاري كوهنوردي كه بدون هيچ موضع گري نسبت به اشاعه فرهنگ كوهنوردي ميپردازند تشكر ميكنم